قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
3419
تاريخ الفي ( فارسى )
بيگانگان را از براى تو فتح كنند . و اگر اين كار نمىكنى ، عنقريب است كه از پرتكال آن مقدار لشكر به اين حدود آيد كه كار بر تو مشكل شود . » و چون اين كلمه را صلاح الدّين شنيد آن چنان عضبناك شد كه باوجود آنكه هرگز او در مدّت عمر خود ارادهء خلفعهد و پيمان بر خاطر خود نگذرانيده بود ، مىخواست كه آن مرد كه را گردن زند . آخر الأمر ، آن غضب را فرو خورد و او را اهانت كرده از پيش خود دور كرد . و آن مرد كه از گفتهء خود پشيمان شده بازگشت . و صلاح الدّين در بيست و هفتم شهر جمادى الأوّل خاطر از ولايت لاذقيه و قلاع آن من كل الوجوه فارغ ساخته متوجّه گرفتن قلعهء صهيون شد كه در استحكام و متانت مشكلتر از جميع قلاع آن ديار بود ؛ چه ، از هيچجا منجنيق به آن نمىرسيد ، و آن قلعه باوجود آنكه بر قلّه كوهى واقع شده بود در دور او آنچنان خندقى كنده بودند كه ته آن خندق مطلقا نمايان نمىشد . و چون صلاح الدّين آن قلعه را محاصره نمود و چند روز از محاصره گذشت و هيچ اثر فتحى ظاهر نمىشد ، چون از هيچجا جنگ پيش نمىرفت ، آخر الأمر ، از يك جانب پسر صلاح الدّين ، ملك طاهر ، صاحب حلب ، با حلبيان هجوم آورده ، تختهها بر خندق تعبيه نموده خود را به ديوار قلعهء اوّل رسانيدند . و آن را از دست فرنگان گرفته ، ايشان در قلعهء اندرون متحصّن شدند و كس پيش صلاح الدّين فرستاده امان خواستند . صلاح الدّين ايشان را امان نداده جبرا و قهرا آن قلعه را نيز از ايشان گرفته تمام فرنگان آن قلعه را به قتل رسانيد ، و آن قلعه را به امير ناصر الدّين منكوبرس ، صاحب قلعهء ابو قبيس « 1 » ، سپرده سپاه خود را فرمود كه اطراف و جوانب قلعهء صهيون را تاخت و تاراج كنند . و چون خبر جمعيّت فرنگان به صلاح الدّين رسيد ، امراى خود را جمع كرده در باب ايشان مشورت كرد . جمعى از آن امرا گفتند كه « ما را جنگ نبايد كرد ؛ چه ، عاقبت جنگ معلوم نيست . پس مناسب آن است كه ما ايشان را به نهب و غارت بلاد آنها ، متفرّق و مضطرب سازيم و هرروز جمعى به يك طرفى رفته ولايت ايشان را خراب كنيم . » و جمعى گفتند كه « رأى آن است كه ما با [ آنها ] جنگ كنيم ؛ چه ، اگر ما به نهب و غارت مشغول گرديم ، لشكر ما متفرّق مىشوند ، مع هذا سلاطين اسلام خواهند گفت كه ملك صلاح الدّين ترك جهاد كفّار كرده به نهب و غارت مشغول است . » و صلاح الدّين اين رأى را پسنديده داشت و گفت : « غير از جنگ معنى ندارد ؛ كه باقى عمر ما معلوم نيست كه چهقدر خواهد بود . همانا اگر در جهاد كشته شويم ، بهتر از آنكه بر فراش بميريم . » پس قرار بر جنگ داده ، از اقحوانه « 2 » كوچ كرده متوجّه طبريه شد و طبريه را نيز در
--> ( 1 ) . متن : بورقيس . ( 2 ) . م : اقحوانيه . رجوع شود به پاورقى 1 ، صفحهء 3381 كتاب .